“ما چون طلا ميدرخشيم”
تازه ترین کتاب آذر محلوجیان رپرتاژی در باره زرتشتیان (پارسیان) در تبعید است که به زبان سوئدی منتشر شده است. چگونه ممکن است یک قوم تبعیدی پس از گذشت ۱۲۰۰ سال هنوز موجودیت داشته و هویت خود را حفظ کرده باشد؟ این سئوالی است که آذر محلوجیان در کتاب خود “ما چون طلا میدرخشیم” به آن میپردازد. او که خود بیست سال تجربه جلای وطن و زندگی در تبعید را تجربه کرده است، سعی می کند با نگاهی عمیقتر به موضوع مورد علاقه اش یعنی مهاجرت و تبعید بپردازد.
زن زيادي - جلال آل احمد
دود همه حیاط را گرفته بود و جنجال و بیابرو بیش از همه سال بود.زن ها ناهارشان را سرپا خورده بودند و هرچه کرده بودند ، نتوانسته بودند بچه ها را بخوابانند.
داستانهاي زنان - جلال آل احمد
«ننه جون شما هیچ کدوم یادتون نمیآدش . منو تازه دو سه سال بود به خونه شوور فرستاده بودن. حاج اصغرمو تازه از شیر گرفته بودم و رقیه رو آبستن بودم ...»
اورازان - جلال آل احمد
گرچه در عرف و سیاست و فرهنگ و مطبوعات معاصر مملکت ما یک ده در هیچ مورد بهیچ حساب نمی آید ولی بهرصورت هسته اصلی تشکیلات اجتماعی این سرزمین و زمینه اصلی قضاوت درباره تمدن آن همین دهات پراکنده است که نه کنجکاوی متتبعان را می انگیزد و نه حتی علاقمندی خریداران رای وسیاستمدراران و صاحبان امر را.
نفرين زمين - جلال آل احمد
بسیار خوب.این هم ده.دیروز عصر رسیدم.مدیر بچه ها را به خط کرده بود و به پیش باز آورده .بیست سی تایی .وسط میدانگاهی ده.اسمش؟...حسن آباد یا حسین آباد یا علی آباد.
مدير مدرسه - جلال آل احمد
از درکه وارد شدم سیگارم دستم بود زورم آمد سلام کنم .همین طوری دنگم گرفته بود قد باشم . رییس فرهنگ که اجازه نشستن داد ، نگاهش لحظه ای روی دستم مکث کرد و بعد چیزی را که می نوشت ، تمام کرد.
كتاب سه تار - جلال آل احمد
موهایش اشفته بود و روی پیشانی اش می ریخت و جلوی چشم راستش را می گرفت .گونه هایش گود افتاده و قیافه اش زرد بود. ولی سر پا بند نبود. و از وجد و شعف می دوید.اگر مجلسی بود و مناسبتی داشت ، وقتی سر وجد می امد ، می خواند و تار می زد.
سلام بر حيدربابا - سروده استاد شهريار
حیدربابا نام کوهى در زادگاه استاد محمد حسین بهجتى تبریزى ملقب به شهریار است . منظومة « حیدربابایه سلام » نخستین بار در سال ١٣٣٢ منتشر شد و از آن زمان تا کنون به زبانهاى مختلفى ترجمه شده است .